تبليغاتX
باران تابستان - مرده شور این عید را ببرد

                               

روزی خواهد رسید که بی دغدغه ی هیچ حرف و حدیثی٬ بی ترس و وحشت از هرانچه می گوییم٬ باز تب و تاب عشقی بشوراندمان. روزی خواهد رسید که بی ترس از و وحشت از زنده بودن دوستانمان و با آرامشی از این که همه حالا پای همان سفره ی هفت سین اند٬ با لبی خندان و دلی سرمست پیام های تبریک عید را می خوانیم و جواب می دهیم. روزی که دیگر نگران سیلی هایی نیستیم که دوستانمان می خورند. روزی که خود انتظار اتاقک های لعنتی را نمی کشیم. به جای این که بنشینیم و به زور سگ صورتمان را سرخ نگه داریم٬ بی دغدغه ی حال یاران دربند و آنان که به آنی نیست می شوند٬ می خندیم٬ از ته دل. روزی که می شود با دلی پر امید به آینده نگاه کرد.

خیال خامی ست.

خیال خوبی ست.

امسال سال نو را به احدی تبریک نخواهم گفت. چرا که به یاد شبنم مددزاده٬ دوست و همراه در بندمان عیدی نداریم. امیدوارم دوستانم بی جوابی با جواب های نامتعارف به پیام ها ی تبریک را حمل بر بی ادبی من ندانند. دیگری دلی هم نمانده. فقط من نیز از قول مسیح علی نژاد عزیز هاشمی شاهرودی را به عنوان یک استثنا در این میان برمی گزینم و این گونه سال خوبی را برایش آرزو خواهم کرد:

جناب شاهرودی! مرده شور این عید را ببرد.

پ ن: گروهی در فیس بوک هست برای اعلام حمایت از شبنم.

پ ن۲: و تسلیت به مادر امیدرضا صیافی٬ که امسال به جای نشستن بر سر سفره ی هفت سین٬ باید بر سر جسد فرزندش٬ بگرید. +

 

نوشته شده توسط دیاکو در ساعت 13:53 | لینک