برای یک رویای به تعویق افتاده چه اتفاقی میافتد؟
آیا آن مانند کشمشی
زیر نور خورشید خشک میشود؟
یا مانند زخمی چرک میکند –
و سپس باز میشود؟
آیا مانند گوشت فاسدی بوی تعفن میگیرد؟
یا مانند شیرینی شیره داری --
رویش پوسته و شکرک میبندد؟
شاید مانند بار سنگینی
فقط فرونشین میشود.
و یا منفجر میشود؟
(لنگستون هیوز)
پ ن: تولد من داستان ها دارد. این که چهار شنبه بوده یا دیر تر. یا باید زودتر می بوده و دیر تر شده. اهمیتی ندارد. اما هیچ وقت برایم طعم خوبی نداشته. چرایش را نمی دانم. اما همیشه از این روز ترسیده ام. ترس از یک اتفاق بد. از فراموشی. از انتظار برای یک پیغام ناچیز حتی. نمی دانم. انتظار برای هفتمین روز دی ماه٬ از اواخر پاییز آغاز می شود. انتظار برای وقوع یک رویای به تعوبق افتاده. حتی برای تعبیرش.
کاش تقویم یک روز کم داشت.
