تبليغاتX
باران تابستان - آن پریشانی شب های دراز و غم دل...

پس از سهند تبریز و زنجان٬ حالا نوبت دانشجویان دانشگاه تربیت معلم است.

خبر چنان شوکه ام کرد که تا چند دقیقه گیج و ویج دور خودم می چرخیدم. انگار خوشی آن شب آخر به پایان رسیدن اعتصاب و مزه ی فراموشش نشدنی آن سوپ عالی را یک جا از حلقومم بالا کشیدند... . وقفه ای که بعد از سرکوب دانشجویان مشهد٬ تبریز و زنجان ایجاد شد کم کم داشت مطمئنمان می کرد که همه چیز به خیر و خوشی تمام شده ( خیر و خوشی؟!!!).  بعد از اجرای حکم یعقوب مهرنهاد٬ روزنامه نگار بلوچ٬ در این هفته و تایید حکم اعدام انور حسین پناهی و ارسلان اولیایی٬ اگر همین طور پیش برویم و وضعیت قشنگ حقوق بشر در کشورمان طبق همین منوال به فاک برود٬ بدون شک تا چند ماه دیگر چنان سر و بی حس می شویم که انگار همه چیز سر جای خودش است یا خوب زندگی همین است دیگر. در هفته اصولا باید خواهر و مادر چهار پنج نفر فعال حقوق بشر را به همدیگر پیوند بزنند تا زمان سیر معمولش را طی کند. آن چیزی که بیشتر از همه نگرانم می کند این است که با به وجود آمدن چنین شرایطی دیگر بشری در این سرزمین باقی نماند تا کسی بخواهد به دنبال حقوقش باشد.

به تاریخ که نگاه می کنیم٬ در هر دوره ای که خفقان بر جامعه ای حاکم شده٬ آدم هایش روز به روز بیشتر در خودشان فرو رفته اند. ادبیات ایران هم از این قاعده مستثنی نیست. بیشترین گرایشات به متصوفه نیز در دوره هایی چون دوره ی حمله ی مغولان در بین مردم ایجاد شد. اما امروز با بسته تر شدن فضا تنها چیزی که به خوبی قابل مشاهده است گند و کثافتی ست که از سر و روی جامعه بالا می رود. اگرچه شاید شکوفایی هایی هم در درون همان هایی که به درون خودشان بر می گردند صورت گیرد٬ که تا وقتی این آدم ها و این دنیا را کشف نکنیم نمی توانیم درباره اش قضاوت کنیم. سوال اینجاست که آیا کسانی که در این شرایط خودشان را از این گند و کثافت می برند و به دنیایی روشن و آرام پناه می برند انسان های بزرگی هستند؟ یا اینکه به خاطر بی خیالیشان نسبت به سیستم انسان های بی مسئولیتی هستند و خودخواه؟ اصلا کدام بی خیالی؟ کدام آرامش و سکون و سکوت؟

پ ن: بر آی ای صبح روشن دل خدا را      که بس تاریک می بینم شب هجر

نوشته شده توسط دیاکو در ساعت 19:43 | لینک  |