تبليغاتX
باران تابستان

احسان فتاحیان اعدام شد. معاون دادستان ما را به حضور نپذیرفت و دفتر دادستان حتی نامه مان را هم قبول نکرد. شعبه ۲۸ با تبدیل قرار شبنم موافقت نکرد. حسام سلامت به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد. و فیس بوک می گوید امروز چیزی حدود سی درصد خوش شانس هستید. از در و دیوار می بارد. از آسمان و زمین. خستگی هست. سگ دو زدن های پایان ناپذیر. و نا امیدی هم هست. دل اطرافیان را هم نشکنی.روزهای خوبی نیست. دیگر از این و آن پرسیدن که چه خواهد شد هم فایده ای ندارد.

توی راهروهای دادگاه جای خوبی برای گریستن نیست. جلوی دفتر دکتر اسدی هم. معاونت پژوهش دادستان٬ که می گویند آدم خوبی ست. توی مترو و تاکسی هم چندان توفیری نمی کند. پول بشمری٬ به موقع پیاده شوی. داد اضافی نزنی و در حفظ و اشاعه ی فرهنگ انسان دوستی کوشا باشی.

نمی شود شعر آغازین اولین نوشته ی علی پیرحسین لو را خواند و نگریست. نمی دانم این سه بیت چرا این قدر قلبم را می فشارد. بد جوری هم می فشارد. دریغا که نه وقت هست برای گریستن و نه جایی برایش وسط این روزهای گنگ. هزاران حرف دارند این روزها و زبانی برایشان نیست. شاید برای همین است که حرف های ما را هم نمی شنوند.

ای وای بر اسیری کز بند رسته باشد
شرمنده‌ی رفیقان، تنها نشسته باشد
حیف از گل هراسان کز عادت زمستان
با مقدم بهاران پیمان نبسته باشد
یاران به بند مانده «امن یجیب» خوانده
ای وای از بهاری کز برف خسته باشد

 

نوشته شده توسط دیاکو در ساعت 18:28 | لینک  |