تبليغاتX
باران تابستان

شبنم فردا چله ی دوم را هم پر می کند. این دیگر چه صیغه ایست؟! هدایت است؟ ریاضت است؟

۷۹ روز انفرادی چه طعمی دارد شبنم؟

این روزها هیچ چیز سر جای خودش نیست. همه آشفته ایم. خودمان را به در و دیوار می کوبیم و عاجزیم. تو شبنم... تو چه می کنی این روزها؟! بچه های پلی تکنیک را زده اند. دست های یاسر باند پیچی شده بود. می گفتند انگشت هایش را خورد کرده اند. عباس هنوز حتی یک زنگ هم نزده. تو چه شبنم؟ تو با ۳۸ کیلو وزن کدام مشت و سیلی را تاب می آوری؟!

پدرت دائم از تماس تلفنی شب عید تو و فرزاد می گوید. از صدای رسایت می گوید و این که به او دلگرمی داده ای. این که تو هم آنجا سفره ی ۷ سین چیده ای!

ای بی نظیر بوتوی تربیت معلم! چقدر به این حرف می خندیدیم. یادش به خیر.

دلمان برایت تنگ شده. ای شبنم مددزاده.

پ ن: بیرون اگر آمدی باز تفریحی بتک!

نوشته شده توسط دیاکو در ساعت 22:7 | لینک  |